شماره نود و هفت : جایی که هیچ برگشتی نداشته باشد
ما میتوانستیم بدونِ سر و صدا و بدونِ اینکه آب توی دلمان تکان بخورد، به خیر و خوشی و با سلام و صلوات، سوارِ یکی از قایقها بشویم و برویم جایی که هیچ برگشتی نداشته باشد. ما میتوانستیم توی قایق دربارهٔ نقشههای دور و درازی که برای آیندهٔ خودمان چیدهایم حرف بزنیم و نقشِ دوتا عاشق و معشوق ِ قدیمی را بازی کنیم که دنیا به تُخمشان نیست. ما دوتا همبازی قدیمی بودیم که داشتیم همان بازیهای ناتمام ِ سالها پیشمان را ادامه میدادیم و خیال میکردیم که راستی راستی عاشق ِ همدیگریم یا مثلاْ دو تا زن و شوهر ِ تازه ازدواج کرده که آمدهاند ماه ِ عسل.
جعفر مدرس صادقی / بیژن و منیژه / نشر مرکز / قیمت ۳۲۰۰ تومان
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط حامد.ا
|
هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کرده اند.