شماره صد و نو و هشت:این یادآوری های گردان و آشفته
این یادآوری های گردان و آشفته هیچگاه بیش از چند ثانیه نمی پاید؛اغلب،در حالت گیجی گذرایم از این که در کجا بودم ،تفاوت یک یک گمان های گوناگونی که گیجم می کردند برایم به همان اندازه نامشخص بوده که بخواهیم با تماشای اسبی که می تازد،وضعیت های پیاپی اسبی را در نظر آوریم که یک کینتوسکوپ به ما نشان می دهد.اما گاهی این و گاهی آن اتاقی که در زندگی آنجا بسر برده بودم به خاطر می آوردم و رفته رفته همه ی در خیال پروری های طولانی پس از بیداری به یادم می آمدند:اتاق های زمستانی که هنگام خفتن در آنها ،سر را در آشیانه ای فرو می بریم که از چیزهای گونه گون ساخته ایم:یک گوشه ی بالش ،کناره های پتو ،گوشه ای از یک شال،لبه ی تخت و نسخه ای از روزنامه ی دباروز،که همه با هم به همان شیوه ی پرندگان با فشار پیگیر در هم تنیده می شوند؛آنجا که ، در یخبندان،لذت می بریم از این که خود را از هوای بیرون در امان می بینیم...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت توسط حامد.ا
|


هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کرده اند.