ادبیات در اساس همیشه دغدغهٔ گروهی کم شمار بوده است. احتمالاْ شمار کسانی که زندگیشان را از این راه می‌گذرانند، در این دویست سال گذشته کمابیش یکسان مانده و صرفاْ ترکیب آن‌ها دچار تغییر شده است. پرداختن به ادبیات مدت‌ها ست که دیگر نه امتیاز طبقاتی به شمار می‌رود و نه اجبار طبقاتی. پیروزی بی‌سوادیِ نوع دوم فقط می‌تواند ادبیات را افراطی کند، چون این بی‌سوادیِ نوین وضعیتی را به وجود آورده که در آن کتاب خواندن کاری کاملاْ داوطلبانه شده است. اگر چناچه ادبیات دیگر نه نشانهٔ مقام است، نه جایگاه اجتماعی و نه برنامه آموزشی، در این صورت تنها کسانی به آن روی می‌آورند که نمی‌توانند از آن دل ببُرند. گو هر که می‌خواهد، از این وضع بنالد. من شکوه‌ای ندارم. هر چه باشد علف هرز هم در باغ در اقلیت است؛ با این حال هر باغبانی می‌داند که ریشه کن کردن آنچه کار سختی است. این علف هرز، تا وقتی که از قَدری جان سختی و نیرنگ و توان تمرکز و حافظهٔ خوب برخوردار است، همچنان رشد خواهد کرد و سبز خواهد ماند. یادتان هست که: همهٔ این خصلت‌ها خصلت‌های یک بی‌سواد واقعی است. شاید هم هموست که پاسدار آخرین کلام خواهد بود! چرا که به هیچ رسانه‌ای نیاز ندارد مگر صدایی و گوشی. 


هانس ماگنوس انسنس برگر/در ستیاش بی‌سوادی /مترجم: محمود حدادی/نشر ماهی/قیمت: ۳۵۰۰ تومان
نقاشی اثر: George Grosz