شماره صد و هشتاد و چهار : هیچ یادم نیست چه وقت اینها را نوشته ام.


هیچ یادم نیست چه وقت اینها را نوشته ام. ولی می دانم که چنین کاری را کرده ام، که نویسنده اینها من بوده ام. خط خود را می شناسم، و به جزییات آنچه شرح داده ام واقفم. مکان وقایع، ایستگاه راه آهن ارسه ی، و مسیر و مسافتها یادم است. ولی خودم را در حال نوشتن این روزنگاریها اصلا به یاد ندارم، کی نوشته ام، در چه سالی و چه ساعتی از روز و در کدام خانه؟ هیچ نمی دانم. معلوم نیست چطور توانسته ام چیزی را بنویسم که هنوز نمی دانم چه عنوانی برای آن انتخاب کنم. بازخوانیش هم هراسانم می کند. و اصلا چطور توانسته ام این نوشته ها را سالها در آن خانه حومه شهر که مرتب دستخوش سیلابهای زمستانی است به فراموشی بسپارم. رمان درد یکی از چیزهایی است که در زندگیم اهمیتی بسیار دارد، و عنوانی چون " نوشته " فراخور آن نیست. خود را در برابر صفحاتی یافتم حاوی خطوطی منظم و کلماتی ریز که عجیب آرام بودند و عجیب به قاعده. نیز اینکه پریشانی اندیشه و احساس چنان بود که جرئت کلنجار رفتن با آن را از من سلب می کرد، و در همین خصوص است که خود را شرمنده ادبیات می دانم.

مارگریت دوراس/درد/مترجم:قاسم روبین/انتشارات نیلوفر

شماره صد و شصت و پنج : لاموزیکا دومین

یه بارمن هیچوقت هیچ ماجراى‏ عاشقانه‏‌اى با مشترى‏‌هاش نداره. براى همین پشت بار هستند، براى اینکه بتونیم باهاشون‏ ساعت‏‌ها حرف بزنیم بدون اینکه اتفاقى بیفته.

مارگریت دوراس/ لاموزیکا دومین/مترجم: تینوش نظم‌جو/نشر نی

عکس:نمایی از فیلم My Blueberry Nights

شماره صد و سی و یک : انتظار کشیدن و گریستن.

آن حالات غریب هم به ما سرایت کرد،‌‌ همان رخوتی که مادرم دچارش شده بود گریبان ما را هم گرفت. چیزی نصیبمان نشد، جز نگاه کردن به جنگل و انتظار کشیدن و گریستن. 


مارگریت دوراس/عاشق/ترجمه: قاسم روبین/انتشارات نیلوفر
عکس: نمایی از فیلم آینه تارکوفسکی

شماره صد و بیست و نه : عزلتِ توی خانه،عزلتِ تمام عالم است.

عزلتِ توی خانه، عزلتِ تمام عالم است. همه جا هست، همه جا را تسخیر کرده. مدام در فکر این تسخیرم، مثل همهٔ مردم. عزلت‌‌ همان چیزی است که در نبودش هیچ کاری نمی‌توان کرد. آدم بدون آن قادر به دیدن نیست. این هم شیوهٔ است از اندیشیدن و استدلال کردن، البته فقط با ذهنیتی روزمره. در عملِ نوشتن، این چیز‌ها هم هست، و شاید بیشتر از همه اینکه آدم به خود می‌گوید که نباید هر روز کمر به قتل خود بست، گرچه هر روز می توان خود را نابود کرد.

مارگریت دوراس/نوشتن همین و تمام/مترجم: قاسم روبین/انتشارات نیلوفر