و عشق گریبان ما را گرفت، درست همان‌طوری که قاتلی یک‌دفعه از کوچه‌ای تاریک سر آدم هوار می‌شود، هر دومان را تکان داد، ‌‌‌ همان تکان رعد و برق؛ ‌‌‌ همان تکان برق تیغهٔ چاقو. بعد‌ها البته گفت که اینطور نبوده و ما از سال‌ها پیش، حتی بی‌آنکه یکدیگر را بشناسیم عاشق هم بوده‌ایم و او در ظاهر مدتی با مرد دیگری زندگی می‌کرده و من هم با آن دخترک... اسمش چه بود... زندگی می‌کردم. چنان صحبت می‌کردیم که انگار همین دیروز از هم جدا شدیم و سال‌ها همدیگر را می‌شناسیم. آفتاب ماه مه بر من تابید و زن، معشوقهٔ من شد.

میخائیل بولگاکف /مرشد و مارگریتا /مترجم: عباس میلانی /نشر: فرهنگ نشر نو / قیمت: ۹۰۰۰ تومان
عکس: نمایی از فیلم Chungking Express اثر وونگ کار وای