شماره دوازده/مرا ببخش،گاهي فقر بيداد ميكند
مرا ببخش،گاهي فقر بيداد ميكند،مرا ببخش امروز اين دو ميوه به خانه ي ما آوار شد،نازل شد.
شايد تا غروب به ما اميد ماندن دهد.شايد كُرك هاي اين دو ميوه ما را تا غروب گرمي دهد.آنان جواب سلام مرا
نمي گويند در هراسند كه مبادا من از آنان طلب تكه اي نان كنم آن روزها كه مي پنداشتم عمر صدساله دارم از
آنان طلب تكه اي نان كرده بودم،ديگر براي من زمستان قديمي است ، عمر تابستان را مي دانم.ديگر طعم ميوه ها
را از بام خانه حدس مي زنم ، در پاييز وصيت ناممه ام را نوشتم فقط تا فردا صبحش دوام داشت ، پاره هاي
وصيت نامه ام را صبح در كوچه ديدم.مرا ببخش گاهي فقر بيداد مي كند،ديگر فقر هميشه بيداد مي كند مرا
براي هميشه ببخش
احمدرضا احمدي/زمستان قديمي است/از مجموعه شعر چاي در غروب جمعه روي ميز سرد مي شود/نشر ثالث
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت توسط حامد.ا
|


هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کرده اند.