در آنجا با هیچ‌کس حرف نمی‌زدم. آنقدر خجالتی بودم که به یک کافه هم نمی‌توانستم بروم. تنها کاری که انجام می‌دادم فقط راه‌رفتن بود و راه‌رفتن و راه‌رفتن. در آنجا شهر دوبلین در مغز من حک شد. پس از آن تا سال‌ها هرشب وقتی داشتم می‌خوابیدم، در تصورم می‌دیدم که دارم در دوبلین قدم می‌زنم.

پل استر / آیریش تایمز / فرشید عطایی / همشهری  88/12/15

عكس از : robert frank