شماره يازده/قدم زدن در دوبلين
در آنجا با هیچکس حرف نمیزدم. آنقدر خجالتی بودم که به یک کافه هم نمیتوانستم بروم. تنها کاری که انجام میدادم فقط راهرفتن بود و راهرفتن و راهرفتن. در آنجا شهر دوبلین در مغز من حک شد. پس از آن تا سالها هرشب وقتی داشتم میخوابیدم، در تصورم میدیدم که دارم در دوبلین قدم میزنم.
پل استر / آیریش تایمز / فرشید عطایی / همشهری 88/12/15
عكس از : robert frank
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت توسط حامد.ا
|
هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کرده اند.